کتاب عوارف المعارف و دعوت مردم به گدایی / آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

 

کتاب عوارف المعارف و دعوت مردم به گدایی

چکیده:

حدیث شریف (الفقر فخری) چه معنا و مفهومی را میرساند و آیا این حدیث با دعاهای بعد از نماز در ماه مبارک رمضان تضاد ندارد؟ در آنجا از خداوند متعال طلب غنی و ثروت میکنیم. اگر فقر، فخر است، دیگر جای درخواست ثروت نیست. در این اثر به پاسخ این سؤال اشاره میشود که از جملهی آنها بیان این مطلب است که فقر در این جا احساس نیاز به خداوند متعال است و از آن جهت که فقیر بیشتر از غنی به خدا توکل و اعتماد میکند و بیشتر به یاد خداست حضرت چنین دعایی میفرمایند: که خداوندا مرا مسکین قرار بده و مسکین بمیران و مسکین محشور فرما. و از جهتی فقر خوب مطلق نیست. فقر اگر مقرون با صبر نباشد مضر است و چه بسا سبب ذلت و دست دراز کردن پیش کفار شود، پس اصل، فقر و نیاز است به درگاه باری تعالی.

 

کتاب عوارف المعارف و دعوت مردم به گدایی

 

سؤال ـ استدعا دارم نظر مبارک خود را در خصوص حدیث «الفقر فخری» که میگویند منسوب به رسول اکرم (ص) میباشد، بیان فرمایید.

در احادیث بیشمار دیگری از جمله دعای بعد از نماز ایّام مبارک رمضان آمده است که: ((اللّهم اغن کل فقیر)) (1) ، اگر فقر، مایهی افتخار و مباهات باشد، چگونه در دعای مذکور برای برطرف شدن آن دعا شده است؟

 

جواب ـ روایت  «الفقر فخری» (2) تفسیرهای متعدّد دارد: یکی فقر و حاجت تمام ما سوی الله و موجودات عالم امکان به خداوند متعال است که در این میان، فقر انسان ها به واسطه ی آنکه لیاقت کسب فیض و انوار رحمت الهیّه را بیشتر دارند، زیادتر است.

یک دانه جوی کوچک به مقدار گنجایش خود به آب محتاج است و نمی توانگفت او به مقدار آبی که در نهر بزرگ و شطّ و دریا می گنجد نیاز دارد. هم چنین نهر بزرگ، نسبت به شطّ و دریا. و در مثال دیگر، یک اطاق چهار در دو، به فرشی در همین طول و عرض نیاز دارد و به فرش شش در چهار نیاز ندارد؛ امّا اطاق شش در چهار، به فرش شش در چهار نیاز دارد. خلاصه همه به این معنی فقیرند و آنکه فقرش بیشتر باشد افضل و اشرف است.

بنابراین حضرت رسول اکرم (ص)  فقر و حاجتش به خدا از همه بیشتر است و بدان علّت بر همه فخر و فضیلت دارد. وجود او گنجایش و ظرفیّت علوم و فیوضی را که هیچ  مخلوقی ظرفیت استعداد آن را ندارد، داراست.

 

او که خاتم انبیاء است به دینی مثل اسلام که اکمل و خاتم ادیان است و به کتابی مثل قرآن که معجزه ی خالد ه ی باقیّه است، نیازمند است و انبیای دیگر این نیازمندی را نداشتند.

 

او بر تمام جامعه ی بشریت تا روز قیامت، نبوّت دارد و آنچه را به آن احتیاج دارند باید از قوانین کافیّه و تعالیم عالیّه داشته  باشد.

 

در واقع عائله ی تا انتهای دنیا همه ابنای بشرند؛ و شاید این معنا و نکتهای باشد که آیه ی کریمه ی؛

((وَ وَجَدَكَ عائِلاً فأَغْنی)) (3)

 

استفاده میشود. آنکه ده نفر یا صد هزار، یا یک میلیون یا یک میلیارد عائله داشته  باشد، به قدرت آنها باید قوت و غذا تهیه کند؛ امّا آنکه همه، عائله ی او هستند باید قوت همه را بدهد که خداوند متعال، همهی نواحی فقر را برطرف کرده، زمینه های کسب ربط و اتصّال او را با خودش از موهبتهای خود پر کرده و آن حضرت را غنی ساخت.

وقتی که فقر الی الله باشد، خداوند متعال ـ که فیاض علی الاطلاق استـ عطا میفرماید. پس این جهت فقر، فخر است؛ فقر حضرت خاتم الانبیاء(ص) به خدا بر انبیای دیگر فخر است. فقر انبیاء و اولیاء نسبت به دیگران فخر است. فقر انسان بیشتر و گسترده تر از حیوان و نبات و جماد است، فخر است و ما به الامتیاز او ازحیوان، همین فقر است بنابراین، هم «الفقر فخری» تفسیر میشود و هم  ((اللّهم اغن كل فقیر)) معنی می شود که دعا برای این است که هر فقیری را به قدر فقرش عطا فرماید.

البته در اینجا نکات بلند عرفانی مدّ نظر است که مجال بیان و شرح تفصیل آنها نیست؛ و خلاصه اینکه انسان ذاتاً به خداوند متعال محتاج و دائم الاحتیاج است و همواره بقای او و هر چه دارد و همه ی جهاتش، وابسته به امداد غیبی است. بنابراین احتیاج به خدا داشتن و فقر به او، فخر است؛ و از خدا طلب رفع حاجت و فقر کردن نیز، دعا و عرض حاجت و اظهار فقر و نیاز است.

معنای دیگر که فقر در این جملات، محتمل است، همان فقر عرفی و نداشتن ثروت و مال منال دنیوی است که اگر این معنی محتمل باشد، مثل خبر «الفقر فخری» و هم چنین  ((اللّهم أحینی مسكیناً و أمتنی مسكیناً و احشرنی فی زمرة المساكین)) (4) و اخبار دیگر در مدح فقرا رسیده، با مثل دعای  ((اللّهم أغننی من الفقر)) (5)  یا ((أغن كل فقیر)) و مذمّتهایی که از ثروتمندی و توانگری شده ـکه حتّی یکی از امور را که نسبت موت قلب است همنشینی با اغنیا شمرده اندـ به ظاهر با هم توافق ندارند.

 

همانطور که اشاره کرده اید بسا موجب این توهّم میشود که در این احادیث به تمکّن و قدرت مالی و اقتصادی جامعه توجّه نشده بلکه ترغیب و تشویق به کم کاری و ترک تلاش و سعی و کوشش شده است. پس چه بهتر که کارگری که میتواند روزانه چهار ساعت و یا بیشتر کار کند، اگر نیاز مادّی و معیشتی او به دو ساعت کار رفع میشود، به همان اکتفا کند؛ یا کشاورزی که میتواند چنان مهارت و سعی نماید که محصول بیشتر و فراوانتر به دست آورد، به همان مقدار رفع نیازش قانع شود که در خطرات معنوی و اخلاقی غنا و مال و منال، گرفتار و مبتلا نشود.

 

یا اینکه معلوم است چنین برداشت و درکی از حیات و زندگی برای خود شخص هم بگوییم خطر نداشته باشد، برای دیگران و برای تمام جامعه خطرات گوناگون اقتصادی دارد.

قناعت به این مفهوم، هم برای دنیا و هم برای آخرت مردم زیان بخش است. این یک فکر صوفیّانه و به اصطلاح عارفانه است که از «شیخ شهابالدّین عمر سهروردی» ( که غیر از سهروردی مقتول است) نقل شده که در کتاب «عوارف المعارف» با صراحت، مردم را به گدایی میخواند، با این توجیه که سالک الی الله برای اینکه از یاد خدا غافل نشود باید معاش خود را از طریق گدایی به دست آورد و به اصطلاح امروز زندگی انگلی داشته باشد.

 

 بدیهی است این فرهنگ، فرهنگ و تعلیم و شریعت اسلام و دینی که میگوید:  ((الكاد علی عیاله كالمجاهد فی سبیل الله)) (6) نیست؛ و فرهنگ تصوّف و به اصطلاح عارفانه است.

بنابراین، حتماً از این احادیث و ادعیّه، معانی عالی و جامعی در نظراست که با هیچ یک از این مصالح مهمّ اقتصادی و اجتماعی که حیات و عزّت جوامع به آنها بستگی دارد نه فقط برخورد ندارد، بلکه در مسیر تأمین این مصالح است.

 

آنچه ـ علی العجاله ـ با عدم فرصت عرض میشود این است که: اولاً، در اسلام از بیکاری و فقر خودخواسته و سر بار بودن بر دیگران و بی نقش و بی اثر بودن در جامعه بسیار نکوهش شده است؛ و اظهار فقر و حاجت به دیگران بدون ضرورت های عرفی و طمع به این و آن مذموم و عیب و خلاف عزّت و کرامت معرّفی شده است و از تکدّی و دریوزگی و سؤال با توان کار و امکان رفع نیاز نهی شده است. انسان باید شرعاً و اخلاقاً در جامعه اثر داشته باشد و در برابر منافعی که از دیگران میبرد به آنها منفعت مناسب برساند؛ والّا این هم خود یک تضعیف است که شخص از افرادی که به آنها طرف معاشرت و معاصرت است استفاده کند و به آنها یا اصلاً فایده ندهد یا کمتر از توان خود فایده بدهد و اگر بگوییم مستقیماً زیر مذمّتی که در آیهی کریمهی  ((ویل للمطففین))(7)  از کسانی که کم می دهند و زیاد می گیرند نباشد از آن هم نباید خارجشان بشماریم.

بنابراین، مراد از این روایات و ادعیّه مدح از فقر وحاجت خود خواسته ـ که در اثر بیکاری و تنپروری و بی توجهّی و عدم احساس مسؤلیت اجتماعی و شرعی میباشدـ نیست؛ و برای این صنف از فقرا باید از خداوند متعال، طلب هدایت و توفیق رفتن دنبال کار و عمل نمود.

 

در دیوان منسوب به حضرت امیر المؤمنین(ع) است:

 

لنـقل الصــخر مـن قـلل الجـبـال            احـب الی مــن مــنن الرجـال

یقـول النـاس لی فـی الکـسب عار           فــقلت النـار فـی ذل الســؤال

هـر کـه نـان عمل خـویش خـورد          مــنت از حـاتم طـایی نکشـد

 

این  معنای قناعت و معنای اعتماد به نفس و ذلّت  نپذیری است.

 

امّا فقری قهری که افرادی به طور ناخواسته  به آن مبتلا می شوند که مثل بی نیازی لازمه ی این عالم طبیعت و مادّه و مدّت است؛ دو اصل از نوامیس مهم و امور اساسی نظام این عالم است که بدون آن هرگز بشر به این کمالات و مراحل ترقّی و تمدّن نمی رسید.

 

فقر اشخاص به یکدیگر و به موادّ این عالم، همه اموری است که اگر نبود حتّی مظاهر عالم طبیعت نیز در معرض زوال و فناء قرار می گرفت.

اطّلاع بیشتر از خواصّ کاینات این جهان همه بر اثر فقر فراهم شده است و اگر نبود، این عالم ناقص و ناتمام بود.

مسائل مهم در ارتباط با رزق و روزی و رغبت های اشخاص به شغل های گوناگون همه اسرار و آیات عالم خلقت است.

بنابراین، این فقر هم لازمهی حیات بشر و هر حیوان و جنبنده است که در عرف ما بیشتر مظهر آن فقر مالی و نداشتن یا  کم داشتن وسایل معیشت ـ از خوراک و پوشاک و مسکن و ... است؛ که مسکین و فقیر بیشتر به این اشخاص اطلاق می شود.

این فقر و فقیر است که در برابر غناء و غنی قرار دارد و به این جهت، هر کدام قشری خاص از جامعه شمرده می شوند.

در این نگاه است که بسیار به فقرا توجّه میشود و از لحاظ نفسانی و روانی و این که این فقر موجب طغیان و سرکشی بشر نشود و تملّق و ذلّت وادار نگردد، راهنماییهای لازم شده است؛ و هم برای آنکه در جامعه او را از غنی کمتر نگیرند و محرومیّت های بیش از آن چه اقتضای ذاتی فقر است برایش ایجاد نشود، به او توجّه شده است.

 

اگر چه فقیر هم باید صابر و شکیبا باشد و در برابر شداید مقاومت نماید، با این وجود، خطرات فقر کمتر از غناء و توانگری است؛ بالاخره حالت نیاز او به خدا بیشتر است؛ از خدا بیشتر حاجت می خواهد و اعتماد و توکّل او به خدا است و خدا را نوعاً کمتر از غنی فراموش می کند. از این جهت است که این حال، محبوب بندگان خاصّ خدا است و شخص شخیص و شاخص حضرت خاتم الانبیاء(ع) از خدا این را میخواست و ((اللّهم أحینی مسكیناً و أمتنی مسكیناً و احشرنی فی زمرة المساكین)) را میخواند. و آن حضرت و پسر عمّ و برادرش، امیرالمؤمنین(ع)  به معاشرت و هم نشینی با فقراء رغبتداشتند. وقتی اربابان ثروت و مغروران به مال و جاه و منال دنیاـ که مجالست با فقراء را برای خود عیب و عار می شمردند ـ پیشنهاد کردند که رسول خدا(ص) پذیرایی هایش را از مردم تقسیم کند که فقراء در مجلس اغنیاء حضور پید انکنند، این آیه نازلشد:

 

((وَ اصْبِرْ نَفسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبّهُمْ بالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أمْرهُ فرُطاً)) (8)

 

با این طبقه نشستن و به سراغ فقیر و بیمار و دل شکسته رفتن آن قدر برای هر شخص، فواید تربیتی و اخلاقی دارد که بیان آن، به شرح مفصّل لازم دارد. اسلام به این معنی توجّه دارد که فقیرـ که به فقر خود ناخواسته گرفتار است ـ بیاحترامی  نشود و حقّ برادری اسلامی و انسانی او محفوظ باشد؛ و غنی را برای مالش تواضع و رعایت ننمایند که ((من تواضع لغنی طلبا لما عنده ذهب ثلثا دینه)) (9).

از سوی دیگر در غنا و توانگری و ثروتمندی خطراتی است که غنی باید بسیار تربیت شده و مسلّط بر نفس خود باشد که بتواند خود را از آن خطرات حفظ کند؛ تا حدّی که در احادیث است که فرمودند: ((استعیذوا بالله من سكرة الغنی فانه بعیده الافاقة)) (10) . شخص غنی باید مواظب باشد که گرفتار مستی مال و ثروت و غرور و فقر و مباهات به آن نگردد. البتّه این دسته از اغنیاء نیز در فضیلت، کمتر از فقرای صابر و شاکر نیستند و ملاک در فضیلت هر دو، شخصیّت ایمانی و روحی و اخلاقی است. با این ملاحظات، گاه شخص سالک، فقر را دوست میدارد و گاه هم برای رفع آن دعا میکند؛ زیرا از خطر آن که ((كاد الفقر أن یكون كفراً)) (11) میترسد و بیمناک است که مبادا نتواند در مقابل فشار امتحان و کلاس فقر مقاومت کند.

بنابراین،  به طور مطلق، فقر نه مطلوب است نه مبغوض غناء و ثروت نیز به طور مطلق نه محبوب است نه مردود.

این برداشت های اخلاقی و تربیتی غیر از مسائل اقتصادی رسمی و عمل و کار و تلاش است. برداشت و درک مسلمانان نیز از این معانی و تعالیم، صحیح و مستقیم بوده است و اهداف و مقاصد، وجه این گونه اعمال و حسن و قبح آن را تعیین می نماید.

در احادیث قریب به این مضمون هست که هر کس برای این که معشیت خود و عائله اش را تأمین نماید تلاش نماید و به آن وسعت دهد، خدا را با چهره ای مانند ماه شب چهارده  ملاقات میکند.

 

حال اگر برای خود کفایی جامعه ی مسلمین و برای بی نیاز شدن مسلمانان از کفّار و بیگانگان و نیز برای افزایش قوّت و قدرت اسلام تلاش کند، خدا را با چه روی درخشان و تابناکی ملاقات خواهد  نمود.

 

امثال حقیر حقّ بیان و توصیف آن قدر و منزلت عظیم نیست.

بنابراین در روایات معتبر است که امیرالمؤمنین(ع) از کدّ یمین و عرق جبین خودشان هزار بنده خریدند و در راه خدا آزاد کردند و چشمه ها و چاه های متعدّد را حفر نمودند؛ و بر فقرای مسلمانان صدقه و وقف قرار دادند.

 

با این تعالیم، مسأله عمل جلو می رود نه قناعت، که همان رضایت به مقداری است که با کار و تلاش نصیب می شود و قطع طمع از دیگران میباشد. و روایاتی که در مدح فقر و سفارش از فقرا وارد است، با این معانی عالی منافات ندارد.

 

البتّه حبّ دنیا و مال اندوزی و انفاق نکردن آن در راه خدا مذموم است تا آنجا که فرمودند: ((حب الدنیا رأس كل خطیئة)) (12). در حدیث است که اگر کسی برای اینکه مال و ثروت بیاندوزد کار کند تا به واسطه ی آن بر دیگران فخر کند و بزرگی بفروشد و آن را وسیله ی تحقیر مردم قرار دهد خدا را در حالی ملاقات می کند که به او غضبناک است.

 

این تعالیم، هر کدام به نقطه ی خاصّی از ضعف فرد یا اجتماع  نظر دارد و منظور، برطرف کردن آن ضعف است.

دین اسلام دینی کامل و جامع است؛ به همه جا نگریسته و همه جا را زیر نظر قرار داده است. فرد و اجتماع، روح و جسم، ظاهر و باطن، تربیت و مال و فقر و غنی، و همه استعدادات و توانایی های بشر و مصالح و مفاسد امور را در نظر داشته و در این رشته ی فقر و غناء، غنیترین و یگانه مکتب انسان ساز است.

 

در این مسائل و نکات بسیاری که در آنها است باید بیشتر از اینها بررسی و دقّت نماییم و بیشتر، آنها را در عمل، نصب العین قرار دهیم تا انسان اسلامی و مسلمانان حقیقی باشیم.

 امید است خداوند متعال، همه ی ما را شکر گزار نعمت اسلام و احکام نورانی آن قرار دهد و روز به روز بر هدایت و تعهّد و التزام ما به این دین حنیف بیفزاید.

قال الله تعالی : ((وَ الذينَ جاهَدُوا فينا لنَهْدِيَنَّهمْ سُبُلنا وَ إِنَّ الله لَمعَ الْمُحْسِنينَ)) (13)

 

مجلـه ی نورالصـادق، شـماره ی 16 و 17


1- بحارالانوار: 98/120. مفاتیح الجنان اعمال و ادعیّه ماه مبارک رمضان

2- بحارالانوار:72/30

3- ضحی:8

4- بحارالانوار : 72/17

5-بحارالانوار : 95/297

6- بحارالانوار : 96/324

7- مطففین : 1

8- کهف : 28

9- بحارالانوار : 78/56

10- غررالحکم/الفصل السادس آفة الغنی

11- بحارالانوار : 27/247 و 72/29

12- بحارالانوار : 51/258

13- عنکبوت:69