|
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
 |
اهل تصوف و عارف نمایان کودن و بی سواد که برخلاف نص صریح آیات قرآن و روایات با علم مخالفت می کنند و خود نیز در جهل مرکب به سر می برند به این بیت شعر استدلال کرده و می گویند آیت الله صافی نیز با علم مخالف است و اصل در نظر ایشان آن است که با دوست به سر شود و چنین معنا می کنند که هرگاه در حلقة ذکر قرار گرفتیم یا در مجلس سماع به رقص و پایکوبی درآمدیم یا در محفل انسی به خواندن اشعار مثنوی و هو کشیدن پرداختیم و یا با کلاه بوقی گذاشتن و موهای سر و ریش و شارب را بلند گذاشتن و ادا و اطفارهای درویش ها را درآوردن و دور منقل نشستن و مشغول کشیدن سیگار و قلیان
|
و... شدن و علی علی کردن و به عیش و نوش و خوش گذرانی پرداختن، با امثال این کارها انسان با دوست به سر می شود و باقی همه بی حاصلی و بی خبری است لذا این عیاش های کودن، برای گرم کردن بازار عیاشی و اخاذی خود، این نسبت ها را به بعضی علما و فقهای شیعه نیز می دهند و برای گول زدن عوام الناس، این بزرگواران را به خود منسوب می کنند و با تعریف و تمجید از بعضی از علمای حقة مکتب امام صادق مخصوصاً بعد از رحلت ایشان سعی در جا انداختن مطلب و ترویج فساد و فحشاء و بدعت ها می کنند.
یکی از فقهای شیعه که متأسفانه مظلومانه مورد آماج اینگونه اتهامات از ناحیة اهل تصوف و عارف نمایان دنیا طلب و ضدولایتی های معروف به ولایتی ها و از سوی دشمنان دوست نمای آن بزرگوار قرار گرفته است مرحوم آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی است.
و ما شواهد زنده و مطالب ارزنده ای در دست داریم که حاکی از برائت و بی زاری آیت الله صافی از این منحرفین و دشمنان دین و آئین و از سران بی سر و پای آن ها می باشد که ان شاء الله در فرصت های مناسب منتشر خواهد شد.
مراد آیت الله صافی از شعر مذکور:
اما مراد آیت الله صافی از این بیت شعر آن است که اولاً آن ایام و ساعات و آناتی که انسان خود را در محضر حق می بیند و فقط برای رضای خدا کار می کند و با اهداف الهی و با اخلاص کامل عملی را انجام می دهد، آن ایام و ساعات و آنات، ایام و ساعات و آناتی است که با دوست به سر شده است خواه مشغول تحصیل باشد یا تدریس، خواه مشغول کار و کوشش و کسب و تجارت باشد یا مشغول غذا خوردن یا خوابیدن و استراحت و تفریح، عنوان و موضوع هرچه باشد فرقی ندارد فقط باید مشروع باشد هر عنوانی که معنونش با اخلاص و تحصیل رضای خدا تحقق پیدا کرد، آن زمان، زمانی است که با دوست به سر شده است.
در مورد علم نیز چنین است، هر زمانی که تحصیل علم فقط برای خدا بود، برای اعلای کلمة توحید بود، برای زنده نگه داشتن دین و آیین بود، برای زنده نگه داشتن نام مبارک پیغمبر و اهل بیت عصمت و طهارت بود، اخلاص در آن بود، همان زمان زمانی است که او با خدا بوده و خدا هم با او بوده، خدا از او راضی بوده و او هم از خدا راضی بوده «رضی الله عنهم و رضوا عنه»
پس ممکن است همان زمان تحصیل اوقات خوش بوده باشد، یعنی آن مقدار از تحصیلاتی که در آن اخلاص پیدا شده و جز خدا شائبه ای در آن وجود نداشته و در حین تحصیل یا تدریس یا تألیف یا تبلیغ در حضور حق بوده و هدف عالی و الهی بوده، آن مقدار از تحصیلات و کارهای علمی در ایام خوشی واقع شده که با دوست به سر شده است اما باقی (که اخلاص در آن نبوده یا برای دنیا بوده) همه بی حاصلی و بی خبری است.
لذا مرحوم آیت الله صافی می فرمایند : اگر تحصیل علم برای خدا باشد طالب و محصل آن علم محبوب همه ملائکه و محبوب خدا و محبوب اهل طاعت و خوبان عالم و انسانهای ممتاز می شود . [1]
و ثانیاً بر فرض که انسان در حین کارهای علمی در مرتبة حضور و اخلاص کامل نباشد و در تحصیل علوم در حد اعلای تهذیب قرار نگیرد تا بتواند با دوست به سر شود اما این دلیل نمی شود که به طور کلی علم را کنار بگذارد و با آن مخالفت کند و به بهانه های واهی از قبیل این که علم غرور می آورد، تکبر می آورد، خودخواهی و خودپرستی می آورد و امثال ذلک، شانه از زیر بار تحصیل علم خالی کند و عمر خود را به بطالت و عیاشی و خوش گذرانی و خوردن و خوابیدن و شب نشینی ها سپری کند و بگوید این تحصیلات و فراگرفتن علوم همه بی حاصلی و بی خبری است.
آیا تحصیل علم بی حاصلی است اما ولگردی ها و خوش گذرانی ها و شب نشینی ها و عمر به هدر دادن ها، بی حاصلی و بی خبری نیست؟!!
از آن عارف نمایانی که به ظاهر به خاطر این آفت ها با علم مخالفت می کنند، سئوال می کنیم که آیا در رشته های دیگر این آفت ها راه پیدا نمی کند؟ آیا در میان دکتر ها و مهندسان این آفت ها راه ندارد؟ آیا در میان نجارها و آهنگران و کشاورزان آفت غرور، خودخواهی و تکبر وجود ندارد؟! و هم چنین در میان سایر حرفه ها و از همه واضح تر و روشن تر، آیا در میان عارف نمایان و مدعیان مقامات و اهل ذکر آفت خودخواهی و خودپرستی و تکبر و غرور و تفوق طلبی وجود ندارد؟!! چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
اگر احتمال آفت هست در همه جا این احتمال هست پس چرا فقط با علم مخالفت می کنید؟ چرا دکّان خود را از این آفت ها مبرّا می دانید، معلوم می شود که کاسه ای زیر نیم کاسه است و آن شاید این باشد که اولاً مطابق است با روحیة آسایش طلبی و خوش گذرانی آن ها، زیرا تحصیل علم با راحت طلبی و شب نشینی ها و روزها را در خواب طی کردن، نمی سازد.
ثانیاً نکتة دقیق این است که باید گفت چون علم است که جهل را کنار می زند و عالم است که جاهل را رسوا و توبیخ می کند و بوسیلة علم راه حق و صراط مستقیم مشخص می شود و راه از بی راهه تشخیص داده می شود بالعلم یطاع الله و یعبد و بالعلم یعرف الله و یوحد. یعنی بوسیلة علم خداوند اطاعت و عبادت می شود و به وسیلة علم معرفت و توحید حاصل می شود.
لذا جاهل قدرت مقابله با خانقاه را ندارد، قدرت مقابله با یاوه سرایی های فلسفی را ندارد، تنها عالم است که می تواند در مقابل آن ها قد علم کند، آن ها که با آیات قرآن مأنوس بوده اند، آن ها که با لسان روایات آشنایی داشتند، آن ها که قدرت استنباط دارند، آن ها که قدرت تشخیص علمی دارند می توانند انحرافات و بدعت ها و خلاف شرع های بین آن ها را بیان کنند.
به همین دلیل علم باید در نظر آن ها محکوم و مطرود و مردود باشد تا بتوانند چند صباحی جولان بدهند و به دنیای خود برسند.
از همة این ها که بگذریم، این سئوال را از وجدان های بیدار عالم داریم که اگر قرار بود همة مسلمین و یا همة انسان های روی زمین عقیدة شما را داشته باشند و دور علم را قلم بگیرند و آن را رها کرده با آن مخالفت کنند، وضعیت مردم دنیا به چه صورتی در می آمد؟ در همة زمینه ها، از دینش، از ایمانش، از آدابش، از معاشرتش، از اخلاقش، از تمدنش، از فرهنگش از هنرش و از همه چیزش.
زیر بنای همة این ها علم است و مرحوم آیت الله صافی، فقیهی که دشمن سرسخت خانقاه و معارف بیگانگان است می فرماید «علم از اهم موجبات سعادت و کمال است»
و همچنین در صفحه 845 درسهای اخلاقشان می فرمایند: « البته علم هایی هم که مربوط به استکمال نیست خوب است و در حد خودش هم باید وجود داشته باشد (واجب کفایی است) . »
پس این شعر چیزی را به نفع عقاید باطل شما ثابت نمی کند بلکه این خود دلیل بر بطلان عقیدة شماست.
چون اولاً در حین تحصیل علم و در متن کارهای علمی، انسان می تواند با نیت پاک عملش را صالح و خالص و مقدس کند تا با دوست به سر شود.
ثانیاً بر فرض هم که با دوست به سر نشد این دلیل بر آن نیست که چون بی حاصلی و بی خبری است کنار گذاشته شود و با آن مخالفت شود.
بی حاصلی یعنی این زحماتی که می کشی در تحصیل علم یا در سایر رشته ها اگر با اخلاص نباشد با نیت پاک نباشد اگر هدف الهی نباشد حاصلی ندارد، یعنی تو را به محبوب نمی رساند، تو را به آن مقام امن رضا که رضی الله عنهم و رضوا عنه باشد نمی رساند.
اما اگر کسی به این مقام نرسیده باشد ولی بتواند مثلاًبرق را اختراع کند و دنیا را روشن کند و به مردم خدمت کند آیا طبق نظر شما بگوید این کار را نمی کنم چون بی حاصلی و بی خبری است؟!!
آیا آن مادری که در پرورش فرزندش هدفش شیطانی است باید به او گفت به کودک خود غذا نده (تا بمیرد) چون این غذا دادن بی حاصلی و بی خبری است؟!! و...
ای سبک بالان فاین تذهبون، با چنین منطق های غلط و تمسخر آمیزی به کجا می روید، این ره که شما می روید به ترکستان است.
در هاون ایام چه درها که شکستید آن سرمه دیده است بسائید بسائید
لذا می بینیم که مرحوم آیت الله صافی ابتدا می نویسد « اینها همه به جا اما » بعد از آن شعر را می نویسد ، یعنی این تحصیلات و فراگرفتن علوم همه بجا و خوب است اگر چه در اوقات خوش هم قرار نگرفته باشد ، اما از همه چیز بهتر و خوش تر آن اوقاتی است که با اخلاص عمل و هدف الهی با دوست به سر می شود حال چه آن اوقات تحصیل باشد یا اوقات تفریح باشد یا اوقات عبادت و ذکر باشد یا اوقات غذاخوردن یا خوابیدن یا کسب و کار باشد فرقی ندارد . این است مراد مرحوم والد از شعر مذکور .
کاش غرور دلها درهم می شکست و راستی و درستی، عدالت و یک رنگی همه جا را فرا می گرفت و شجر حیات دوباره شکوفا می شد.
خداوندا دلی ده که در کار تو جان گیرد و جانی ده که در کار آن جهان باشد.
اصفهان-دارالصادق (ع)
علی صافی اصفهانی
==================================================================
برگرفته از گاهنامه شماره 4 نورالصادق صفحه 6
==================================================================
|