|
از اين نگاه مى توان به رويكرد فكرى، آموزشى و پرورشى امام جعفرصادق(ع) پرداخت و دانست كه چرا ايشان در دوران بحران سياسى و اجتماعى كه جامعه آن روز اسلام و جهان اسلام را فرا گرفته بود و حكومتها دستبه دست مى شد به جنبش و قيام مسلحانه دست نيازيد و خلافت و حكومت اسلامى را كه حق ايشان بود در دست نگرفت و حتى در پاسخ به پاره اى از دعوتها براى در دست گرفتن پيشوايى و رهبرى قيام بر ضد حكومت درحال فروپاشى امويان اقدامى نكرد بلكه حتى نامه ى پيشنهادى را پيش روى فرستاده ابوسلمه معروف به وزيرآلالبيت عليهم السلام را سوزاند. پرسش اين است كه چرا دو گونه رفتار از دو امام به يقين صورت مى پذيرد و يكى قيام مى كند و ديگرى نامه را مى سوزاند؟ تعارض از كجا ناشى شده است؟
چرا در روش و رويكردهاى پيشوايان دينى به اين امور متعارض و متناقض نما برخورد مى كنيم؟ آيا اين تعارضها و تناقضها همانند تعارضها و تناقضهايى است كه در مسايل فقه و احكام وجود دارد؟
مشكل اينجاست كه همان گونه كه اگر در اخبار متعارض و متناقضى كه در فقه و احكام نقل شده، تعارضها حل نگردد و هر كس به خبر و حديثى تمسك جويد، موجب مى شود كه هرج و مرج در فقه پديد آيد،اگر در اين رويكردها و راهبردهاى مختلف پيشوايان از آن جمله امام حسين و امام حسن عليهم السلام و ديگر امامان و پيشوايان درود خداوند بر ايشان باد. تعارضها و تناقضها برطرف نگردد،موجب آن خواهد شد كه هرج و مرج اخلاقى و اجتماعى و سياسى پديدآيد و هركس به هوا و هوس خود راهى را پيش بگيرد و بعد آن را باعملى كه در يك مورد معين و يك زمان معين از يكى از امامان و پيشوايان نقل شده توجيه و تفسير كند و فرد ديگرى نيز بر پايه هوس خود راهى ديگر كه ضد آن است را پيش بگيرد و او نيز آن رابه يكى از امامان و رفتارها، گفتارهاى گزينشى از آنان استناد داده و آن را اصل بگيرد; و اين چنين است كه برخى، با توجه به اين تفاوتها، تعارضها و تناقضها بگويند كه اسلام دين آخرت است و آن ديگرى بگويد دين حكومت و دنيا است نه دين آخرت. يكى حركت امام حسين(ع) را حركت دنيوى در جهت رسيدن به خلافت و حكومت توجيه كند و آن ديگرى صلح امام حسن(ع)، كنارگيرى امام زين العابدين(ع) و سوزاندن نامه رهبر قيام و جنبشهاى دوره پايانى حكومت اموى توسط امام صادق(ع) را نشان از آخروى بودن اسلام و غير دنيايى بودن آن تفسير نمايد.
آن كس كه سرى پرشور دارد و طبع و مزاجش با آرامش سرسازش ندارد و خاموشى را نپسندد براى توجيه رويكرد و رفتارهايش به شيوه پيامبر(ص) در صدر اسلام و جنبش و قيامهاى شيعيان و به ويژه جنبش و نهضت حسينى استناد كند و آن ديگرى كه مزاجى عافيت طلب و گوشه گير موضوع تقيه و راه و روش امام صادق(ع) يا ديگر پيشوايانكه چنين روشى را برگزيده اند استناد نمايد و به اين صورت رويكردها و رفتارها و كنشها و واكنشهاى متفاوت اين پيشوايان تنها ابزارى براى توجيه رويكردها خواهد شد و كسى به سخن كسى گوش فرا نخواهد داد و جامعه و مكتب دچار هرج و مرج و اضطراب مى گردد.
با نگاهى دوباره به آن چه در آغاز گفتار گذشت رمز اين تعارضها و تناقض نماها دانسته خواهد شد و پرده از راز فرو خواهد افتاد.چون پويايى درعين حال پايدارى آموزه ها و گزاره ها و روح زنده و سيال و پوياى تعليمات اسلامى چنين تعارض و تناقض نماهايى را ايجاب مى كند. اين تعارضها و تناقضها در واقع آموزش بهره گيرى و به كارگيرى از شرايط و امكانات زمان و بهترين شيوه پاسخگويى به نيازهاى هر زمان است كه مى توان از آنها در راستاى تكامل انسان و جامعه انسانى بهره گرفت و از آن سود برد. شهيد مطهرى درباره دو رويكرد متفاوت دو امام صادق و امام حسين عليهم السلام مى فرمايند: امام حسين(ع) بدون پروا، با آن كه قراين و نشانه هاحتى گفته هاى خود آن حضرت حكايت مى كرد كه شهيد خواهد شد، قيام كرد ولى امام صادق(ع) با آن كه به سراغش رفتند، اعتنا ننمود و قيام نكرد، ترجيح داد كه در خانه بنشيند و به كار تعليم و ارشاد بپردازد.
به ظاهر تعارض و تناقض به نظر مى رسد كه اگر در مقابل ظلم بايدقيام كرد و از هيچ خطر پروا نكرد، پس چرا امام صادق(ع) قيام نكرد، بلكه در زندگى مطلقا راه تقيه پيش گرفت و اگر بايد تقيه كرد و وظيفه ى امام اين است كه به تعليم و ارشاد و هدايت مردم بپردازد، پس چرا امام حسين(ع) اين كار را نكرد؟ (همان، ص153)شهيد مطهرى با توجه به اوضاع سياسى عهد امام به اين پرسش پاسخ مى دهند و بيان مى دارند كه اين رويكرد به ظاهر متناقض و متعارض تنها به شرايط و مقتضيات زمان و مكان بود كه درسى آموزنده براى رهروان راه پيشوايان راستين است تا بدانند كه در شرايط مختلف مى توانند رويكردهاى متفاوتى داشته باشند. امام صادق(ع)مى دانست كه بنى العباس مانع آن خواهند شد كه حكومت به اهل بيت پيامبر(ص) منتقل شود و در صورت پذيرفتن پيشنهاد بدون هيچ تاثيرگذارى مثبت آن حضرت را شهيد خواهند كرد. ايشان مى فرمايند: امام(ع) اگر مى دانست كه شهادت آن حضرت براى اسلام و مسلمين اثر بهترى دارد، شهادت را انتخاب مى كرد. همان طورى كه امام حسين(ع) به همين دليل شهادت را انتخاب كرد. در آن عصر كه به خصوصيات آن اشاره خواهيم كرد، آن چيزى كه بهتر و مفيدتر بود رهبرى يك نهضت علمى و فكرى و تربيتى بود كه اثر آن تا امروز هست. همان طورى كه در عصر امام حسين(ع) آن نهضت ضرورت داشت و آن نيز آن طور به جا و مناسب بود كه اثرش هنوز باقى است.
جان مطلب همين جا است كه در همه ى اين كارها، از قيام و جهاد و امر به معروف و نهى از منكرها و از سكوتها و تقيه ها بايد به اثر و نتيجه آنها در آن موقع توجه كرد. اينها امورى نيست كه به شكل يك امر تعبدى از قبيل وضو، غسل، نماز و روزه صورت بگيرد.
اثر اين كارها در مواقع مختلف و زمانهاى مختلف و اوضاع و شرايط مختلف فرق مى كند. گاهى اثر قيام و جهاد براى اسلام نافعتر است و گاهى اثر سكوت و تقيه، گاهى شكل و صورت قيام فرق مى كند. همه اينها بستگى دارد به خصوصيت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز و يك تشخيص عميق در اين مورد ضرورت دارد، اشتباه تشخيص دادن زيانها به اسلام مى رساند. (همان، ص 155)
|